شمارهٔ ۱۸
مرحبا مرحبا برای هلالا
آسمان را نمای کل کمالا
چند از این پرده ز آفتاب برون آی
جان ما را بخر ز دست خیالا
اندر آی، اندر آی تا بشناسیم
از جمال تو حال را ز محالا
ای همه روی برخرام به منظر
تا رهد دیده زین شب همه خالا
اشهب صبح در گریزد از شرم
چون بجنبد ز ابلق تو دوالا
روشنی را نشان به اوج شرف بر
تیرگی را فکن به برج و بالا
ای ز پردهٔ زمانه آمده اینجا
مرحبا مرحبا تعالی تعالا
عقل و دینمان به بر تو راست مباحا
جان و دلمان به بر تو راست حلالا
تا سنایی چو دید گوید ای مه
حبذا و جهک المبارک فالا