شمارهٔ ۴۱
ای پُر در گوش من ز چنگت
وی پرگل چشم من ز رنگت
هنگام سماع بر توان چید
تنگ شکر از دهان تنگت
چون چنگ به چنگ برنهادی
آید ز هزار زهره ننگت
چون شوخ نهای به سان نرگس
کی باده دهد چو باد رنگت
هم صورت آهویی به دیده
زنیست تکبر پلنگت
در صلح چگونهای که باری
شهریست پر از شکر ز جنگت
ای چشم خوشت مرا چو دیده
یک روز مباد آژرنگت