شمارهٔ ۷۱
چه خواهی کرد قرایی و طامات
تماشا کرد خواهی در خرابات
زمانی با غریبان نرد بازم
زمانی گرد سازم با لباسات
گهی شهرخ نهم بر نطع شطرنج
گهی شهپیل خواهم گاه شهمات
گهی همچون لبک در نالش آیم
گهی با ساتکینی در مناجات
گهی رخ را نهاده بر زمین پست
گهی نعره کشیده در سماوات
چنان گشتم ز مستی و خرابی
که نشناسم عبارات از اشارات
نه مطرب را شناسم از موذن
نه دستان را شناسم از تحیّات
شنیدم من که شاهی بنده را گفت
که تو عبد منی پیش آر حاجات
همیگفت ای سنایی توبه ننیوش
که من باشم به پاهم در مناجات