شمارهٔ ۷۳

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۳
گل به باغ آمده تقصیر چراست
ساقیا جام مِی لعل کجاست
به چنین وقت و چنین فصل عزیز
کاهلی کردن و سستی نه رواست
ای سنایی تو مکن توبه ز مِی
که تو را توبه در این فصل خطاست
عاشقی خواهی و پس توبه کنی
توبه و عشق به هم ناید راست
روزکی چند بود نوبت گل
روزه و توبه همه روز به جاست
جز از آن نیست که گویند مرا
یار بود آن که نه از مجمع ماست
شد به بدمردی و میخانه گزید
نیک‌مردی را با زهد نخواست
من به بدمردی خرسند شدم
هر قضایی که بود خود ز قضاست
ای بدا مرد که امروز منم
ای خوشا عیش که امروز مراست
سنایی سنایی