شمارهٔ ۱۱۸

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۸
هر دل که قرین غم نباشد
از عشق بر او رقم نباشد
من عشق تو اختیار کردم
شاید که مرا درم نباشد
زیرا که درم هم از جهان است
جانان و جهان به هم نباشد
با دیدن رویت ای نگارین
گویی که غم است غم نباشد
تا در دل من نشسته باشی
هرگز دل من دژم نباشد
پیوسته در آن بود سنایی
تا جز به تو متهم نباشد
سنایی سنایی