شمارهٔ ۱۵۸

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۸
مارا مدار خوار که ما عاشقیم و زار
بیمار و دل‌فگار و جدامانده از نگار
ما را مگوی سرو که ما رنج دیده‌ایم
از گشت آسمان و ز آسیب روزگار
زین صعب‌تر چه باشد زین بیش‌تر که هست
بیماری و غریبی و تیمار و هجر یار
رنج دگر مخواه و بر این برفزون مجوی
ما را بس است این‌که بر او آمده‌ست کار
بر ما حلال گشت غم و ناله و خروش
چونان که شد حرام، مِی نوش خوشگوار
ما را به نزد هیچ‌کسی زینهار نیست
خواهیم زینهار به روزی هزار بار
سنایی سنایی