شمارهٔ ۱۷۹
ساقیا مِی ده و نمی کم گیر
وز سر زلف خود خمی کم گیر
گر به یک دم بماندهای در دام
جستی از دام پس دمی کم گیر
رو که عیسی دلیل و همره توست
ره همیرو تو مریمی کم گیر
عالمی علم بر تو جمع شدهست
علم باقیست عالمی کم گیر
ز کمابیش بر تو نقصان نیست
چون تو بیشی ز کم، کمی کم گیر
بم گسستهست زیر و زار خوش است
زحمت زخمه را به می کم گیر
گر سنایی غمیست بر دل تو
یا غمی باش یا غمی کم گیر