شمارهٔ ۲۲۸

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۸
از همت عشق بافتوحم
پابستهٔ عشق بالفتوحم
بربود ز بوی زلف، عقلم
بفزود ز آب روی، روحم
از موی سیاه اوست شامم
وز روی نکوی او صبوحم
یک بوسه از او بیافتم بس
آن بود ز عشق او فتوحم
زان بوسهٔ همچو آب حیوان
اکنون نه سنایی‌ام که نوحم
نی نی که برفت نوح آخر
من نوح نی‌ام که روح روحم
آن روز گریخت از سنایی
آن توبه که گفت من نصوحم
سنایی سنایی