شمارهٔ ۲۶۹
ای دو زلفت دراز و بالا هم
وی دو لعلت نهان و پیدا هم
شوخ تنها که خواند چشم تو را
چشم تو شوخ هست و رعنا هم
بستهٔ تو هزار نادان هست
چه عجب صدهزار دانا هم
بستهٔ توست طبع ناگویا
من چه گویم زبان گویا هم
دُرّ دریا غلام خندهٔ توست
ای شکرلب چه در ثریا هم
کوه آتش همیشه همره توست
کوه آتش مگو که دریا هم
از قرینان نکوتری چون ماه
نه که چون آفتاب تنها هم
چند گویی سنایی آن من است
با همه کس پلاس و با ما هم؟