شمارهٔ ۲۷۷

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۷
تا ما به سر کوی تو آرام گرفتیم
اندر صف دل‌سوختگان نام گرفتیم
در آتش تیمار تو تا سوخته گشتیم
در کنج خرابات مِی خام گرفتیم
از مدرسه و صومعه کردیم کناره
در میکده و مصطبه آرام گرفتیم
خال و کله تو صنما دانه و دام است
ما در طلب دانه ره دام گرفتیم
یک‌چند به آسایش وصل تو به هر وقت
از بادهٔ آسوده همی جام گرفتیم
امروز چه ار صحبت ما گشت بریده
این نیز هم از صحبت ایام گرفتیم
سنایی سنایی