شمارهٔ ۳۴۲
جاوید زی ای تو جان شیرین
هرگز دل تو مباد غمگین
از راه وفا گسستهای دل
بر اسب جفا نهادهای زین
عاشقترم ای پسر ز خسرو
نیکوتری ای پسر ز شیرین
عاشق خوانند مرا و بیدل
زیبا خوانند تو را و شیرین
آنم من و صدهزار چندان
آنی تو و صدهزار چندین
عشاق چو روی تو ببینند
و آن خال سیاه و زلف مشکین
بر روی توام زنند احسنت
در عشق توام کنند تحسین
هرگاه که بایدت تماشا
شو چهرهٔ خویشتن همیبین
حقا که خوش است نوش کردن
بر چهرهٔ تو شراب نوشین