شمارهٔ ۳۵۱

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۱
حلقهٔ ارواح بینم گرد حلقه گوش تو
آفتاب و ماه بینم حامل شب‌پوش تو
بی‌دلان را نرگس گویای تو خاموش کرد
عاشقان را کرد گویا پستهٔ خاموش تو
تلخ نو شیرین‌تر است از شهد و شکر وقت کین
چون بود هنگام صلح و وصل رویت نوش تو
خواب خرگوش آمد از تو عاشقانت را نصیب
زین قبل سخره کند بر شیر و بر خرگوش تو
مرغ‌وار اندر هوای تو همی‌پرّد دلم
بر امید آن که سازد آشیان آغوش تو
سنایی سنایی