شمارهٔ ۳۸۴

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۴
سینه مکن گرچه سمن‌سینه‌ای
زان که نه مهری که همه کینه‌ای
خوی تو برنده چون ناخن‌بر است
گرچه پذیرنده چو آیینه‌ای
حسن تو دام است ولیکن تو را
دام چه سود است که بی‌چینه‌ای
من سوی تو شنبه و تو نزد من
چون سوی کودک شب آدینه‌ای
دی چو گلی بودی و امروز باز
خار دلی و خسک سینه‌ای
پخته نگردی تو به دوزخ همی
هیچ ندانی که چو خامینه‌ای
رو که در این راه تو تردامنی
گویی در آب روان چینه‌ای
گفتمت امسال شدی به ز پار
رو که همان احمد پارینه‌ای
رو به گله باز شو ایرا هنوز
در خور پیوند سنایی نه‌ای
سنایی سنایی