شمارهٔ ۴۰۸

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۸
زان خط که تو بر عارض گلنار کشیدی
ابدال جهان را همه در کار کشیدی
بر ماه به پرگار کشیدی خط مشکین
دل‌ها همه در نقطهٔ پرگار کشیدی
هر دل که تو را جست چو دیوانهٔ مستی
در سلسلهٔ زلف زره‌دار کشیدی
زنارپرستی مکن ای بت که جهانی
در سلسلهٔ زلف چو زنار کشیدی
بس زاهد و عابد که بر آن طرهٔ طرار
از صومعه در خانهٔ خمار کشیدی
هر دل که سرافراشت به دعوی صبوری
او را به سوی خویش نگون‌سار کشیدی
سنایی سنایی