شمارهٔ ۴۱۱
روی چو ماه داری، زلف سیاه داری
بر سرو ماه داری، بر سر کلاه داری
خال تو بوسه خواهد، لیکن هم از لب تو
هم بوسهجای داری، هم بوسهخواه داری
زلف تو بر دل من، بندی نهاد محکم
گفتم که بند دارم، گفتا گناه داری
یک ره بپرس جانا، زان زلف مشکبویت
تا بر گل مورّد، چون خوابگاه داری
دل جایگاه دارد، اندر میان آتش
تو در میان آن دل، چون جایگاه داری
مست ثنای عشق است در مجلست سنایی
گر هیچ عقل داری، او را نگاه داری