شمارهٔ ۴۱۶

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۶
نگویی تا به گلبن بر چه غلغل دارد آن قمری
که چندان لحن می‌سازد همی نالد ز کم‌صبری
به لحن اندر همی‌گوید که سبحانا نگارنده
که بنگارد چنان رویی بدان خوبی و خوش‌چهری
مسیحادم و موسی‌کف، سلیمان‌طبع و یوسف‌رخ
محمددین و آدم‌رای و خو کرده به بی‌مهری
به روز آرایش مکتب شبانگه زینت ملعب
ضیاء روز و شمعِ شب، شکرلب بر کسان خمری
اگر آتش‌پرستی را ز عشق او بترساند
ز بیم آتش عشقش شود بیزار از گبری
سنایی سنایی