شمارهٔ ۴۳۴

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۴
صنما چه بود اگر بوسگکی وام دهی
نه برآشوبی هر ساعت و دشنام دهی
بستهٔ دام تو گشته‌ست دل من چه شود
که مرا قوت از آن پسته و بادام دهی
پختهٔ عشق شود گرچه بود خام ای جان
هر که را روزی یک جام مِی خام دهی
نکنی ور بکنی ناز به هنجار کنی
ندهی ور بدهی بوسه به هنگام دهی
گر دل و جان به تو بخشیم روا باشد از آنک
جان فزون گردد ز آن‌گه که مرا جام دهی
جامهٔ غم بدرم من ز طرب چون تو مرا
حب در بسته میان جام غم انجام دهی
بی‌قرار است سنایی ز غم عشق تو جان
چه بود گرش به یک بوسه تو آرام دهی
سنایی سنایی