رباعی شمارهٔ ۹۲

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۲
چون دید مرا رخانش چون گل بشکفت
آن دیدهٔ نیم‌خوابش از شرم بخفت
گفتا که مخور غم که شوی با ما جفت
قربان چنان لب که چنان داند گفت
سنایی سنایی