من یک زنم از اهالیِ بارانم
صد داغِ جنون نشسته در ایمانم
یک عمر تبر زدند بر ریشهٔ من
من باز جوانه می‌زنم، می‌دانم
شیوا فرازمند شیوا فرازمند