شعر شمارهٔ ۲۳

دیشب از چشم خدا افتادم
روی سنگفرش خیابانی
که منتهی می‌شود
به میدان فواره‌های رقاص؛
پنج قدم پایین‌تر از کافه‌تریایی
که چشم‌های تو را
میهمان دارد
در فنجان‌های قهوهٔ تُرک...
تَرک‌زده، تلخ!
دیشب،
عطر نزده،
افتادم در قاب خاطراتت!
شیوا فرازمند شیوا فرازمند