طواف دل

ای تو...
رمز دیرسال رفتارهای ساده‌ام!
حق با تو بود
دستم را از دهان اژدها بیرون که کشیدم
درد نبود
درد خط کشیده‌بود بر حضور گذشته‌ام
رفته‌بود...
حق با تو بود روشنی خیال من!
فریادم را که شنیدی می‌دانستی:
«این نیز بگذرد»
گذشت
پشت تمام نعره‌هایم
و من از موضع تب‌های سربی پایین آمدم...
تو با بادهای شرجی در من جریان داری
و برگ‌های تازه رسته‌ام
رنگ تو را دارد
رازهایم را می‌دانی
من در افق لاجوردی عشق
دنبال طایفهٔ بهار بودم
حق با تو بود خوب من!
بهار آمده بود به طواف دل...
شیوا فرازمند شیوا فرازمند