آرزوی صلح

وقتی از باروت و خشم و بمب
تا تلاطم دل‌ها
دنیا عقده‌گشایی می‌کند
و در مشام زمین
تیر می‌کشد
درد...
خواب‌هایمان را آویزان می‌کنیم
از تیرک‌های پناه‌گاهی که نیست.
چشمِ دروغ می‌باریم
می‌باریم
رگبار
رگبار
رگبار
واژه‌واژه شعر می‌شویم
سطر‌سطر
کبوترِ یخ‌زدهٔ صلح
و برای شروعِ پایانِ انسان بودنمان
کَل می‌کشیم
اشک
شیوا فرازمند شیوا فرازمند