مژدگانی

آن عطرها
آن گل‌ها
آن خنده‌ها
آن دست‌ها
در تمام خاطره‌هایم
بهانه‌های بودنم شده‌اند،
هر پنجره‌ای که می‌گشایم
هوای توست:
مژده به آمدنت!
جرعه‌جرعه می‌نوشمت
ای زلال رود عشق...
شیوا فرازمند شیوا فرازمند