خاک تشنه

کجای این جهان
جا گذاشته‌ای دست‌های دوستی‌ات را؟
کجای این جهان
دانه دانه دانه
گل‌برگ باریدی
به جادهٔ رفتن؟!
ای واژه‌هایت ترانهٔ باران!
این‌جا
خاک، هنوز تشنه است.
بیا!
شیوا فرازمند شیوا فرازمند