شماره 14

دنیا
هر شب برای پنجره‌ها قفل می‌کشید
در آسمان شهرِ سیاهی که «غصه» بود
یک جغد می‌کشید؛
روی تمامِ آینه‌ها، زنگ می‌گذاشت؛
در چشم‌های رهگذران
«کینه» می‌نوشت.
با جوهری سیاه،
دنیا به بال شاپرکان
زخم می‌کشید؛
دیشب، دوباره از سرِ خشم و غرور و کین
دنیا به جای قلب مسافر
_به رنگ درد_
یک سنگ را کشید.
دنیا
تمام دفتر خود را
دیشب سیاه کرد!
شیوا فرازمند شیوا فرازمند