یکی نیس بگه مسافر!
تو چرا دلت شکسته؟
چرا زخمِ زردِ پائیز
توو دل نگات نشسته؟!
یکی نیس برای شب‌هام
غزل از بهار بخونه
بزنه به سیمِ آخر
منو از خودش بدونه
روی دیوارای قلبش
بکشه اطلسیا رو
بزنه توو قابِ چشماش
گلِ آتیشِ بهارو
توی ذهن کوچه‌ها هم
بباره ستاره‌بارون
بشینه رو تنِ گل‌ها
بچکه توو گلدونامون
یکی نیس بگه مسافر!
تو چرا دلت شکسته؟
چرا کوله‌بار اندوه
روی شونه‌هات نشسته؟
شیوا فرازمند شیوا فرازمند