شمارهٔ ۴

ای که پرسی تا به کی در بند دربندیم ما
تا که آزادی بود دربند، در بندیم ما
خوار و زار و بی‌کس و بی‌خانمان و دربه‌در
با وجود این‌همه غم، شاد و خرسندیم ما
جای ما در گوشهٔ صحرا بود مانند کوه
گوشه‌گیر و سربلند و سخت‌پیوندیم ما
در گلستان جهان چون غنچه‌های صبحدم
با درون پر ز خون در حال لبخندیم ما
مادر ایران نشد از مرد زائیدن عقیم
زان زن فرخنده را فرزانه‌فرزندیم ما
ارتقاء ما میسر می‌شود با سوختن
بر فراز مجمر گیتی چو اسفندیم ما
گر نمی‌آمد چنین روزی کجا دانند خلق
در میان همگنان بی‌مثل و مانندیم ما
کشتی ما را خدا یا ناخدا از هم شکست
با وجود آن که کشتی را خداوندیم ما
در جهان کهنه مانَد نام ما و فرخی
چون ز ایجاد غزل طرح نو افکندیم ما
فرخی یزدی فرخی یزدی