شمارهٔ ۱۵

شبیه ماه مکن طفل خردسال مرا
چو آفتاب نخواهی اگر زوال مرا
در این قفس چو مرا قدرت پریدن نیست
خوشم که سنگ حوادث شکست بال مرا
نهاد سر به بیابان، ز غم دل وحشی
چو دید آهوی شیرافکن غزال مرا
هزار نکته ز اسرار عشق می‌گفتیم
نبسته بود اگر غم زبان لال مرا
به کوی باده‌فروشان قدم گذار و ببین
به دور جام چو جمشیدِ جم جلال مرا
خیال طرهٔ آشفتهٔ تو تا دل شب
هزار بار پریشان کند خیال مرا
به صد امید نشاندم نهال آزادی
خدا کند، نکَند باغبان نهال مرا
فرخی یزدی فرخی یزدی