شمارهٔ ۳۰
از قناعت خواجهٔ گردون مرا تابنده است
پیش چشمم چشمهٔ خورشید کی تابنده است
پرنگردد کاسهٔ چشم غنی از حرص و آز
کیسهاش هرچند از مال فقیر آکنده است
حال ماضی سربهسر با ناامیدیها گذشت
زین سپس تقدیر با پیشآمد آینده است
نیست بیخود گردش این هفت کاخ گردگرد
زان که هر گردنده را ناچار گرداننده است
با سپرافکندگان مردهٔ ما را کار نیست
جنگ ما همواره با گردنکشان زنده است
با چنین سرمایهٔ عزم تزلزلناپذیر
نامهٔ حقگوی طوفان تا ابد پاینده است