شمارهٔ ۳۵

دلِ زارم که عمرش جز دمی نیست
دمی بی‌یاد روی همدمی نیست
به یاد همدم این یک‌دم تو خوش باش
که این دم هم، دمی هست و دمی نیست
در این عالم خوشم با عالم عشق
که در عالم به از این عالمی نیست
ندارد صبح عیدی دور گردون
که پیش‌آهنگ شام ماتمی نیست
بسی ناگفتنی‌ها دارم اما
نمی‌گویم به کس چون محرمی نیست
فشاندم بس که خون از چشمهٔ چشم
به چشم خون‌فشان دیگر نَمی نیست
به تیغم چون زدی تیغ دگر زن!
که جز این زخم ما را مرهمی نیست
فرخی یزدی فرخی یزدی