شمارهٔ ۶۱
دوش از مهر به من آن مه محبوب گذشت
چشم بد دور که آن ماه به من خوب گذشت
مگذر از بیشهٔ ما، نیست گرت جرأت شیر
که در اینجا نتوان با دل مرعوب گذشت
مُردم از کشمکش زندگی و حیف که عمر
همه در پیچوخم کوچهٔ آشوب گذشت
فرخی عمر امانی نفسی بیش نبود
آن هم از آمدوشد گر بد و گر خوب گذشت