شمارهٔ ۷۴
آن که اندر دوستی ما را در اول یار بود
دیدی آخر بهر ملت، دشمن خونخوار بود
وآن که ما او را صمدجو، سالها پنداشتیم
در نهانش صد صنم پیچیده در دستار بود
زاهد مردمفریب ما که زد لاف صلاح
روز اندر مسجد و شب خانهٔ خمار بود
بیقراری گر به ظاهر بودش از عقد قرار
عاقدِ آن را به باطن محرم اسرار بود
بود یک چندی به پیشانیش اگر داغ وطن
شد عیان کان داغ بهر گرمی بازار بود
پای بیجوراب، دستاویز بودش بهر زهد
با وجود آن که سر تا پا کلهبردار بود
فرخی را رشتهٔ تسبیح سالوسی فریفت
گر نهانی متصل آن رشته با زنار بود