شمارهٔ ۸۴
این غرقه به خاک و خون دلی بود
یا طایر نیمبسملی بود
از دست تو قطرهقطره خون شد
یکچند اگر مرا دلی بود
مجنون که کناره جست زین خلق
دیوانهنمای عاقلی بود
دل داشت هوای دام صیاد
پیداست که صید غافلی بود
جز آن که بکشت جان، زد آتش
از عشق مرا چه حاصلی بود
جان داد شهید عشق و تا حشر
شرمندهٔ تیغ قاتلی بود
اندیشهٔ وصل هر چه کردم
الحق که خیال باطلی بود