شمارهٔ ۹ - همو راست
همیروی و من از رفتن تو ناخشنود
نگر به روی منا تا مرا کنی بدرود
مرو که گر بروی باز جان من برود
من از تو ناخشنود و خدای ناخشنود
مرا ز رفتن تو وز نهیب فرقت تو
دو چشم چشمهٔ خون گشت و جامه خون آلود
مگر فراق تو را پیشه زرگری بودهست
که کرد دو رخ من زردفام و زراندود
تو رفتی و ز پس رفتن تو از غم تو
خدای داند تا من چگونه خواهم بود