قطعه شمارهٔ ۱۲

حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۲
شمه‌ای از داستان عشق شورانگیز ماست
این حکایت‌ها که از فرهاد و شیرین کرده‌اند
هیچ مژگان دراز و عشوهٔ جادو نکرد
آن‌چه آن زلف دراز و خال مشکین کرده‌اند
ساقیا مِی ده که با حکم ازل تدبیر نیست
قابل تغییر نبود آن‌چه تعیین کرده‌اند
در سفالین‌کاسهٔ رندان به خواری منگرید
کاین حریفان خدمت جام جهان‌بین کرده‌اند
نکهت جان‌بخش دارد خاک کوی دلبران
عارفان آن‌جا مشام عقل مشکین کرده‌اند
ساقیا دیوانه‌ای چون من کجا در برکشد
دختر رز را که نقد عقل کابین کرده‌اند
خاکیان بی‌بهره‌اند از جرعهٔ کاس‌الکرام
این تطاول بین که با عشّاق مسکین کرده‌اند
شه‌پر زاغ و زغن، زیبای صید و قید نیست
این کرامت همره شه‌باز و شاهین کرده‌اند
حافظ حافظ