صبح پیری

تا بر آمد صبح پیری پایم از رفتار ماند
کیست تا برگیرد و در سایه تاکم برد
ذره‌ام سودای وصل آفتابم در سر است
بال همت می‌گشایم تا بر افلاکم برد
رهی معیری رهی معیری