رباعی شمارۀ 17

ـ ایضاً له
یک روز تبسم از لب‌ام قیچیدی
نه حرف خدا، نه حجت‌اش را دیدی
انگار که زنده توی گورم کردند
حالا که اسید روی من پاشیدی
داوود ملک‌زاده داوود ملک‌زاده