شمارهٔ ۲۰ - ای گربه

ای گربه، تو را چه شد که ناگاه
رفتی و نیامدی دگربار
بس روز گذشت و هفته و ماه
معلوم نشد که چون شد این کار
جای تو شبانگه و سحرگاه
در دامن من تهی‌ست بسیار
در راه تو کند آسمان چاه
کار تو زمانه کرد دشوار
پیدا نه به خانه‌ای نه بر بام
ای گم‌شدهٔ عزیز، دانی
کز یاد نمی‌شوی فراموش
برد آن که تو را به میهمانی
دستی‌ت کشید بر سر و گوش
بنواخت تو را به مهربانی
بنشاند تو را دمی در آغوش
می‌گویمت این سخن نهانی
در خانهٔ ما ز آفت موش
نه پخته به جای ماند و نه خام
آن پنجهٔ تیز در شب تار
کرده‌ست گهی شکار ماهی
گشته‌ست به حیله‌ای گرفتار
در چنگ تو مرغ صبحگاهی
افتد گذرت به سوی انبار
بانو دهدت هر آن‌چه خواهی
در دیگ طمع، سرت دگربار
آلود به روغن و سیاهی
چونی به زمان خواب و آرام
آن روز تو داشتی سه فرزند
از خندهٔ صبحگاه خوش‌تر
خفتند نژند روزکی چند
در دامن گربه‌های دیگر
فرزند ز مادر است خرسند
بیگانه کجا و مهر مادر
چون عهد شد و شکست پیوند
گشتند به سان دوک، لاغر
مردند و برون شدند زین دام
از بازی خویش یاد داری
بر بام، شبی که بود مهتاب
گشتی چو ز دست من فراری
افتاد و شکست کوزهٔ آب
ژولید، چو آب گشت جاری
آن موی به از سمور و سنجاب
زان آشتی و ستیزه کاری
ماندی تو ز شب‌روی، من از خواب
با آن‌همه توسنی شدی رام
آن‌جا که طبیب شد بداندیش
افزوده شود به دردمندی
این مار همیشه می‌زند نیش
زنهار به زخم کس نخندی
هشدار، بسی‌ست در پس و پیش
بیغوله و پستی و بلندی
با حمله قضا نرانی از خویش
با حیله ره فلک نبندی
یغماگر زندگی‌ست ایام
پروین اعتصامی پروین اعتصامی