شمارهٔ ۲۸ - بنفشه

بنفشه صبحدم افسرد و باغبان گفتش
که بی‌گه از چمن آزرد و زود روی نهفت
جواب داد که ما زود رفتنی بودیم
چرا که زود فسرد آن گلی که زود شکفت
کنون شکسته و هنگام شام، خاک رهم
تو خود مرا سحر از طرف باغ خواهی رفت
غم شکستگی‌ام نیست، زان‌که دایهٔ دهر
به روز طفلی‌ام از روزگار پیری گفت
ز نرد زندگی ایمن مشو که طاسک بخت
هزار طاق پدید آرد از پی یک جفت
به جرم یک‌دو صباحی نشستن اندر باغ
هزار قرن در آغوش خاک باید خفت
خوش آن کسی که چو گل، یک‌دو شب به گلشن عمر
نخفت و شب‌روِ ایام هر چه گفت، شنفت
پروین اعتصامی پروین اعتصامی