شمارهٔ ۳۰ - بهای نیکی

بزرگی داد یک درهم گدا را
که هنگام دعا یاد آر ما را
یکی خندید و گفت این درهم خرد
نمی‌ارزید این بیع و شرا را
روان پاک را آلوده مپسند
حجاب دل مکن روی و ریا را
مکن هرگز به طاعت خودنمائی
بِران زین خانه، نفس خودنما را
بزن دزدان راه عقل را راه
مطیع خویش کن حرص و هویٰ را
چه دادی جز یکی درهم که خواهی
بهشت و نعمت ارض و سما را
مشو گر ره‌شناسی، پیرو آز
که گم‌راهی‌ست راه، این پیشوا را
نشاید خواست از درویش پاداش
نباید کشت، احسان و عطا را
صفای باغ هستی، نیک‌کاری‌ست
چه رونق، باغ بی‌رنگ و صفا را
به نومیدی، در شفقت گشودن
بس است امید رحمت، پارسا را
تو نیکی کن به مسکین و تهی‌دست
که نیکی، خود سبب گردد دعا را
از آن بزمت چنین کردند روشن
که بخشی نور، بزم بی‌ضیا را
از آن بازوت را دادند نیرو
که گیری دست هر بی‌دست و پا را
از آن معنی پزشکت کرد گردون
که بشناسی ز هم درد و دوا را
مشو خودبین، که نیکی با فقیران
نخستین فرض بوده‌ست اغنیا را
ز محتاجان خبر گیر، ای که داری
چراغ دولت و گنج غنا را
به وقت بخشش و انفاق، پروین
نباید داشت در دل جز خدا را
پروین اعتصامی پروین اعتصامی