شمارهٔ ۴۰ - توشهٔ پژمردگی

لاله‌ای با نرگس پژمرده گفت
بین که ما رخساره چون افروختیم
گفت ما نیز آن متاع بی‌بدل
شب خریدیم و سحر بفروختیم
آسمان، روزی بیاموزد تو را
نکته‌هایی را که ما آموختیم
خرمی کردیم وقت خرمی
چون زمان سوختن شد سوختیم
تا سفر کردیم بر ملک وجود
توشهٔ پژمردگی اندوختیم
درزی ایام زان ره می‌شکافت
آن‌چه را زین راه، ما می‌دوختیم
پروین اعتصامی پروین اعتصامی