شمارهٔ ۱۲۸ - گل پنهان

نهفت چهرهٔ گلی زیر برگ و بلبل گفت
مپوش روی، به روی تو شادمان شده‌ایم
مسوز زاتش هجران، هزاردستان را
به کوی عشق تو عمری‌ست داستان شده‌ایم
جواب داد کز این گوشه‌گیری و پرهیز
عجب مدار که از چشم تو بد نهان شده‌ایم
ز دستبرد حوادث، وجود ایمن نیست
نشسته‌ایم و بر این گنج، پاسبان شده‌ایم
تو گریه می‌کنی و خنده می‌کند گلزار
از این گریستن و خنده، بدگمان شده‌ایم
مجال بستن عهدی به ما نداد سپهر
سحر، شکفته و هنگام شب خزان شده‌ایم
مباش فتنهٔ زیبایی و لطافت ما
چرا که نامزد باد مهرگان شده‌ایم
نسیم صبحگهی تا نقاب ما بدرید
برای شکوه ز گیتی همه دهان شده‌ایم
بکاست آن که سبک‌سار شد ز قیمت خویش
از این معامله ترسیده و گران شده‌ایم
دو روزه بود هوس‌رانی نظربازان
همین بس است که منظور باغبان شده‌ایم
پروین اعتصامی پروین اعتصامی