1 دیدگاه
زاهد خلوت نشین، مطرب باده به دست
می کش و رندانُ بین، نشاط ز هر سایه رست
ساعد و باده کشان، عالم و واعظ درین
مجلس علوی و نور، باعث آوازه است
روح من و جان من، در رقص و شادی بسی
از دست این منزوی، محفلِ دیوانه مست!
فَرَح به خمّار من، نازل چو اشتر بشد
زان سان که در راه من، یک دم شکوفه گسست
در زیر و روی قبا، عبهرِ خوش فروزان
مستم به سودای عشق، بند دلم ریشه بست
مسعود و سعد ازل، صاحب مستانه است
کاهش دردِ زائد، غرض برین زمره است
ای عالمانِ سبب، در رنج و هر کوششی
بسی چقدر کارتان، در طینَتم چیره است
از دشمن و مدعی، حلقه ی ما دور برفت
کز خیل ما بوی ما، ریشه ی کج پاره جَست
در بین کاین سِکر ما، سائل دل هان بشد
فرجام این راه ما، شاداب چو افسانه است
حافظ خلوت نشین،گرچه که حقّ مگفتی
ولی فراموش مکن، دنیا چو آب راهه است
دیدگاهها
برای ثبت دیدگاه بیتاس را نصب کنید و به جمع ما بپیوندید.