مهدی خدابنده‌او
بدون عنوان
مهدی خدابنده‌او • 1405/01/10 - 17:05
0 دیدگاه
و او خندید و... چه؟ با لبخندش چه شد؟ انتظار داری بگویم چون که او خندید، جهان خندید؟ یا بگویم خنده‌اش گل‌ها شکوفا کرد؟ یا چون که شب بود و خندید هزاران خورشید طلوع می‌کرد؟ و یا در جنگل تاریک خنده‌اش مهتاب راهم بود؟ نه! نبود و هیچ نبود! دنیا هیچ ندانست کی خندید. چه غمناک است؟ چه غمناک است! چه غمناک! عجب غمی دارد اما تو بخند جانم! اگر که بودم من و یا دورتر از پیشت بخند چون خواهم شنید صدای خنده‌ات را و خواهم گفت: و او خندید و هیچ نشد دنیا، و او خندید و من هم خندیدم اما. پس بخند جانا! - مهدی

دیدگاه‌ها

هنوز پاسخی برای این پیام ثبت نشده است. برای ثبت پاسخ بیتاس را نصب کنید و به جمع ما بپیوندید.