0 دیدگاه
در خیال خود شبی آشفته سر خوابیدم
مهر دستی پر تلاطم بر سرم می دیدم
گفت جوانم تو جوانی از جوانی بهره گیر
بهره امروز رسد فردات،خودم پرسیدم
مقصد زود رسد ، گر چه دیر دیده شود
قصد مقصد این بود کز بسش رنجیدم
نقل کردم خواب را پیش مادر تک به تک
از بس تعبیر خوابم هر چه گفت ترسیدم
..........
از پسِ آن خوابِ شب، بر کارِ خود کوشیدم
روز و شب در سعیِ بسیار، رنجِ دنیا دیدم
هر چه مادر گفت آن شب، در دلم بنشاندهام
پند او چون نقش بر سنگ آمد و فهمیدم
گرمیِ ایامِ عمرم در تلاش و صبر برفت
تا نگویم عمرِ شیرین را به غفلت چیدم
گاه اگر سختی رسید و راه بر من تنگ شد
یادِ آن آوازِ شب کردم و بس لرزیدم
لیک کمکم بارِ محنت شانههایم را نساخت
بس که با امیدِ مقصد، رنج را بوسیدم
سالها رفتم در این ره، خسته اما استوار
عاقبت دیدم همان را کز ازل خوابیدم
چون که پیری بر سرم زد سایهی آرامِ خویش
پشتِ خود خمگشته دیدم، موی خود را دیدم
جمع کردم کودکانم را به دورِ خویشتن
قصهی آن خوابِ دورِ کودکی پرسیدم
گفتم: ای فرزند، اگر امروز داری زورِ تن
بهرِ فردای خودت باید بکوشی، شنیدم
من جوانی را به رنج و صبر و همت ساختم
تا نگویم در غروبِ عمر، بیهوده رسیدم
هر که امروز از جوانی بهره گیرد، برده است
من از این معنی بسی در روزگارم چشیدم
دیدگاهها
هنوز پاسخی برای این پیام ثبت نشده است. برای ثبت پاسخ بیتاس را نصب کنید و به جمع ما بپیوندید.