عاشقان یک به یک از بام بلند افتادند
باده ی عشق عمل کردو سر خود دادند
بفلک سر زده از دولت می قامت ها
نه مگر عاشق و معشوق ز یک بنیادند
بجز از گوشه ی میخانه نجویم هرگز
ساقیا داد بده، مدّعیان بیدادند
دل که از عشق خراب و نشود آبادان
آتش باده و ویرانی و دل همزادند
این چه نور است که با تابش آن آدمیان
مثل مومند اگر قبلِ طلوع فولادند؟
عاشق و عاقل و دیوانه اگر میبینی
همه شاگرد در بتکده ی استادند.
دیدگاهها
هنوز پاسخی برای این پیام ثبت نشده است.
برای ثبت پاسخ بیتاس را نصب کنید و به جمع ما بپیوندید.