عاشقم ، همسفر با شب طولانی ، درد
بی پناه در دل امواج خطرناکی سرد
یک نگاه از تو کند معجزه، اوضاع عوض
شب طوفان شب امن و شب نامردی مرد
تو نباشی تک و تنها و اسیر غربت
پرسه در کوچه و پسکوچه بدون همدرد
بازگردو به سر چشم دلم پا بگذار
بکن آزاد مرا از قفس این دل سرد
بر نظربازی رندانه ی من پرده بکش
چون خدائی که همه سِرّ مرا پنهان کرد
تو بهانه ، تو وسیله ، سببی از اسباب
تا ببینم غم یارو نشوم من بی درد
بندگی برتو همه دارو ندارم ای عشق
بپذیر آینه این زائر خود را چون گرد .
احمد یزدانی
دیدگاهها
هنوز پاسخی برای این پیام ثبت نشده است.
برای ثبت پاسخ بیتاس را نصب کنید و به جمع ما بپیوندید.