فرصتی باشد اگر با مهربانی سرکنم
عمر خود را صرف آن تا لحظهٔ آخر کنم
در دل دریای طوفانی خطرها در کمین
مهربانی را برای کشتی ام لنگر کنم
عمر اگر باشد به آغوشم کِشَم هر تکدرخت
هر گلی را دیده ام بو می کشم مانند بخت
اوج تردیدم شود راز ظهور صبح و شب
می کنم راحت به سعی و مهربانی کار سخت
فرصتی باشد اگر از دوست من خواهم سرود
از عزیزان کرده دیداری مرتّب با درود
قدر مهر و یاری آنها نهم بر دیدگان
کرده با گرمی آنها غم درون سینه دود
عمر اگر باشد دگر صرف شنیدن می کنم
بیشتر می خوانم و کم از سرودن می کنم
می کنم کمتر سخن را ، میشوم گوش و دو چشم
سیر آفاق از برای میوه چیدن میکنم
فرصتی باشد اگر ترک طلبکاری کنم
از توقّع کرده کم درمانده را یاری کنم
می شوم مدیون انسان ها برای مهرشان
حرکتی جدّی برای این بدهکاری کنم
عمر اگر باشد نخواهم گفتگو را با دوکس
آنکه دور فکر باطل می زند پر چون مگس
یا کسی که اعتقادش منبع نان وی است
هرچه منطق رو شود مشت است و سندان عَبَث
فرصتی باشد نبینم عیب مردم را دگر
با خطائی کوچک از آنان نسازم کوه شر
چشم خود را می گشایم بر عملکرد خودم
تا که مردم زندگی کرده کنارم بی خطر .
احمد یزدانی
دیدگاهها
هنوز پاسخی برای این پیام ثبت نشده است.
برای ثبت پاسخ بیتاس را نصب کنید و به جمع ما بپیوندید.