گمشده
کوتوال  ·  1405/03/29 - 05:51
0 دیدگاه
در خودم گم شده ام در پسِ پندار خراب پشت سر مانده ای از حسرت و چشمی بیخواب شرق و غرب نگهم را نبود جز یادت از خزر تا به خلیج نظرم جز تو سراب بال پرواز شکسته و دلی آزرده روبرو راه دراز و خطر دزد و نقاب مرده بودم و تو جانم شده بودی ای عشق داده ای جان دوباره که بگیری به عذاب؟ همه امّید من است تا که بسوزم ز غمت شاید از کورهٔ عشقت بدر آیم زر ناب جز تو با هیچ کسم الفت و عشقی نبود گر نباشد نظر لطف تو عالم مرداب اشک چشم غزلی ، دُرّ خیال انگیزی شمس تبریز منی ،هستی من با تو حساب . احمد یزدانی

دیدگاه‌ها

هنوز پاسخی برای این پیام ثبت نشده است. برای ثبت پاسخ بیتاس را نصب کنید و به جمع ما بپیوندید.