شمارهٔ ۱۴

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴
ساقیا دانی که مخموریم در دِه جام را
ساعتی آرام ده این عمر بی‌آرام را
میر مجلس چون تو باشی با جماعت درنگر
خام در ده پخته را و پخته در ده خام را
قالب فرزند آدم آز را منزل شده‌ست
انده پیشی و بیشی تیره کرد ایام را
نه بهشت از ما تهی گردد نه دوزخ پر شود
ساقیا در ده شراب ارغوانی‌فام را
قیل و قال بایزید و شبلی و کرخی چه سود
کار، کار خویش دان اندر نورد این نام را
تا زمانی ما برون از خاک آدم دم زنیم
ننگ و نامی نیست بر ما هیچ خاص و عام را
سنایی سنایی